عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

403

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

بودند تا سيل نيايد و مردم را از ميان نبرد ، امّا موشى آن را سوراخ كرد تا شگفتى عظيمى باشد ، همان‌سان كه آب طوفان [ نوح ] از چالهء تنورى جوشيد تا مايهء عبرت و پند استوارى باشد حكم بن عمرو البهرانى دربارهء اين موش گفته : خرقت فأرة بأنف فئيل * عرما محكم الأساس بصخر فجرّته و كان جيلان عنه * عاجزا لو يرومه بعد دهر يعنى : موش با پوز ناتوان خود بندى را كه پى آن با سنگهاى درشت استوار شده بود سوراخ كرد ، بندى كه كارگران بسيار سلطان اگر مىخواستند آن را ويران كنند حتى پس از روزگارى دراز از آن كار ناتوان مىماندند . فأرة المسك . جاحظ گفته : مردم گاهگاهى در سراى خود بوى مشك مىشنوند ، آن بو از موشى است كه به آن موش مشك گويند . و آنچه در خراسان بدان موش مشك گويند ، در واقع موش نيست بلكه بچه آهو است كه هنگامى كه مادرش مىزايد بسيار به موش ماند . ناف اين موش را - كه پر از خون تازه است - مىگيرند كه پس از خشك شدن ، تبديل به مشك مىشود . شاعر گفته : كأنّ بين فكّها و الفكّ * فأرة مسك ذبحت فى مسك يعنى : گويى كه ميان دو آروارهء محبوب ( دهان وى ) موش مشك است كه درون مشك سر بريده باشند . و در خانهء مردم ، بسا ديده شده كه موشى - كه رنگش به سياهى مىزند - هنگام رفتن به سوى لانه‌اش بويى مانند بوى مشك از آن شنيده مىشود . و مردم چنين پندارند كه اين موش از آن جنس است كه - مانند زاغ - سكه و طلا و زيور آلات را دوست دارد و آنها را مىربايد و پنهان مىكند . و ديگرى گفته : بعضيها - به گونهء تشبيه - به نافهء مشك ، فأرهء مشك گفته‌اند . فارس الأبلق . در آوازه و شهرت به كسى مثل زنند كه سوار بر اسب ابلق